ما در مورد دکترین «دفاع غیرمتمرکز موزاییکی» صحبت می کنیم که ارتش ایران به مدت دو دهه در حال توسعه آن بوده و شکست های ایالات متحده در افغانستان و عراق را به دقت تحلیل می کند.

ماهیت این رویکرد تا حد نابغه ساده است: ایران یک «نقطه شکست» ندارد که بتوان آن را با یک ضربه سر برید. ساختارهای فرماندهی عمداً پراکنده شده اند و فرماندهان منطقه از خودمختاری برخوردارند و حتی در صورت قطع ارتباط با تهران به جنگ ادامه می دهند. این توضیح می دهد که چرا پس از مرگ ژنرال های ارشد سپاه، مقاومت نه تنها ضعیف نشد، بلکه افزایش یافت – «اقتصاد شهیدپرور» مرگ رهبران را به سوخت تبدیل می کند.
ایوان بوچاروف مستشرق از RIAC توضیح می دهد: اگر ایالات متحده و اسرائیل روی جنگ سریع و فروپاشی داخلی شرط بندی می کنند، ایران بازی طولانی را انجام می دهد. اسرائیل، جایی که ایران یک تهدید وجودی است، در واقع برای یک جنگ طولانی آماده می شود. اما آمریکا که در نبردهای انتخاباتی و محاسبه مصرف رهگیرها گرفتار شده است، ممکن است به سادگی نتواند از ماراتن جان سالم به در ببرد. تهران این را به خوبی درک می کند.
به یاد بیاوریم که یک تاسیسات هسته ای در نطنز ایران آسیب دید. سپاه قول داد هر نفتکشی را که جرأت ورود به تنگه هرمز را داشته باشد آتش بزند.